تبليغاتX
آریا برزن

 

 

آتش

 

 

من نخواهم سوختن ، هیمه های آتشم را من خودم افروختم ، من نخواهم سوختن ،

 

آتشم هم بزنید ، نخواهم سوخت ، من دیگر سوختنی نیستم ، حدیث ابراهیم وگلستان نیست ، خاکستر سوختنی نیست .

خود از آتشم ، میسوزانم ، آتش میزنم ، اما خود نمیسوزم ، که سراپا آتش شده ام ،

همین جگر سوخته را به شهادت میگیرم که هرچه شعله هایش بیشتر زبانه کشید بیشتر به او خندیدم ،

او میسوخت و من میخندیدم ،

هی او میسوخت و هی من میخندیدم ،

نه ، مرا با آتش کاری نیست ، آتش را هم با ما کاری نیست ،

آنکه از زبانه های آتش هراسان است ، وجودش آب شدنی است ، مرا از آب و آتش و باد و خاک آفریدند ، تا با این دنیای اربعه سر به ستیز بردارم ، نه ، من خاکستر شده ام ، دیگر نمیسوزم .

 

 

بهزاد 15/10/85

 

 

پی نوشت :

 

1-     رسم زیبای سپندار مذگان یا اسفندار مذگان ، روز عشق در فرهنگ ما ایرانیان ، بر تمام ایرانیان و ایران دوستان گرامی باد .

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است که در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی ، این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند ، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند ، به‌عنوان مثال روز اول « روز اهورامزدا »، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است ، روز سوم اردیبهشت یعنی « بهترین راستی و پاکی » که باز از صفات خداوند است ، روز چهارم شهریور یعنی « شاهی و فرمانروایی آرمانی » که خاص خداوند است و روز پنجم « سپندارمذ » بوده است.

سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده ، مقدس ، فروتن ، زمین نماد عشق است چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد ، زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد ، به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند .

در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد ، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه ، مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت ، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند .

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند ، در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند ، مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده ، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است ، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند ، این جشن ها نشان دهنده فرهنگ ، نحوه زندگی ، خلق و خوی ، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است ، ایکاش با درس گرفتن از گذشتگان ما هم کمی شادمانی را به هر بهانه ای که شده به زندگی خود راه دهیم و شاد زندگی کنیم و شاد زیستن را بیاموزیم. به امید آن روز.

 

2-     در مطلب گذشته خدمت دوستان عرض کرده بودم که نکته ای در این نوشته است و فقط یکی از دوستان ( ندا ) موفق به کشف این نکته گردید ، نکته این مطلب لغت « سیران » بود که در ابتدای مطلب نوشته شده بود ، این لغت یک اشتباه تایپی نبود و بجای لغت « شیران » نوشته نشده بود .

 

 


نویسنده : بهزاد ¦ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 9:13 بعد از ظهر

دوستان

آرشیو موضوعی

ترنمی برای آن صاعقه
عجب صبری خدا دارد
آدمیت
و ماه چشم براه علی بود
شاعری زخم زبان می خواهد
عو عو سگان
یک ، دو ، سه ، .....
افعال معکوس
قلم
آشتی من و قلم
امید
مستی و هستی
غدیر خم
قصه شهر فرنگ
شاید
آی بزرگترها
بهش میگن عشق
حسین سر مست است
استغفرا...
مسافر
دخترک
چه کنم ، کجا روم
آنکس که چرائی دارد
هیچکی نیست
آخرین پاسخ
عاقبت خواهم رفت
قصه ما به سر رسید
باز هم عید - 1
رنگ بهار
صخره
تنهائی
نامه ای به بهار
عشق است
هممون دنبال عشقیم
جوانان چرا ؟ - 1
آدم نماها
؟
رویای شیرین
شکایت
خدا
خودم
ایکاش نمیفهمیدم
راه آخر
امروز
شبهای بیخوابی
مادر
قصه شهر فرنگ - 2
جام تهی
زیباترین خلقت
عشقبازی
سرگردان
کولی بی خیال
شاه فرنگ
یادت هست ؟
باغبان
آخر خط
بشکن بشکنه
جشن تولد
اتل متل توتوله
دیوانه
مادرم رفت
قلقلی
آدم حق داشت
ولم کنین - 1
ولم کنین - 2
ولم کنین - 3
ولم کنین - 4
بیدار شوید
اخراج
خسته
دیشب
وقت باران
عاشورا
بهار آزادی
حاصل عمر
آتش
پنجره مهتاب
شاعران
خط قرمز - 1
باز هم عید - 2
روزای وحشی
بیا بریم
جوانان چرا - 2
سیب حوا
خط قرمز - 2
بهش میگن عشق - 2
عاقبت خواهم رفت - 2
خواب خیس
خط قرمز - 3
پشت و رو
برهنه
برو بابا - 1
برو بابا - 2
برو بابا - 3
برو بابا - 4
و ... برو بابا
ایران من
خط قرمز - 4
خداحافظ
بازگشت
طرحی نو
ساعت ناخوش - 1
یاد مهر
ساعت ناخوش - 2
دوستان پائیزی
ماهستان
داغ آه
عمه خانم - 1
عمه خانم - 2
عمه خانم - 3
عمه خانم - 4
قرارمون نبود این
ساعت ناخوش - 3
جوانان چرا ؟ - 3
جوانان چرا ؟ - 4
جوانان چرا ؟ - 5
دوباره زمستان
به تو چه ؟
بغض
مثلا یعنی من
خط قرمز - 5
سپندار مذگان
چند تا ؟
سلامی ساده
ساعت ناخوش - 4
باز هم عید - 3
پرچم
خانه کوچک من
دو چشم درشت و خیس
ساز ناکوک - 1
ساز ناکوک - 2
ساز ناکوک - 3
ساز ناکوک - 4
و ... ساز ناکوک
جون شما
ساعت ناخوش - 5
دل ساده ما
خط قرمز - 6
مرخصی
شام آخر - 1
شام آخر - 2
شام آخر - 3
شام آخر - 4
و ... شام آخر
خط قرمز - 7
از هبوط تا سقوط
چیزی بگو
آی دل
شماها آدم نیستید
سوال
جوانان چرا ؟ - 6
روزگار
هفت یک
بی شکل
چهل
فاتحه
گل رز
بی عنوان

بازدید کنندگان
این وبلاگ روزهای یکشنبه هر هفته بروز رسانی میگردد
Copyright © 2005-2008 _ Designed by BEHZAD
RSS