از دست بوس میل به پابوس کرده ای ای خاک بر سرت ترقی معکوس کرده ای
بهار آزادی
در بهار آزادی ،
جای حرف زدن خالی ،
جای آن شیر و جای آن خورشید ،
چشمه هائی که سرفرازانه ،
بر بلندای پهنه البرز ،
میخروشید و میجوشید ،
جای آن یادواره ها خالی .
شیر ما خوراک گرگان شد ،
روی خورشید سنگ باران شد ،
جای آن شیر و جای آن خورشید ،
سایه مرگ و جنگ پیدا شد .
سرفرازی ز سر فرود آمد ،
سر به نعلین ها سجود آمد ،
میل دست بوسی ور افتاد و ،
میل پابوس جای آن آمد .
بر گلوی جوان ایرانی ،
داغ نعلین ، جای آزادی ،
پاسخ هر صدا که از گلو آمد ،
سرب سرد است وبند و زندانی .
یاد تاریخ را ز سر کردند ،
یاد عمامه جای آن کردند ،
آنهمه عزت و شکوه وطن ،
منجلابی ز شیخها کردند .
ای تُفو بر شما و ای لعنت ،
شرحه شرحه گلوی این ملت ،
شیر مادر حرامتان بادا ،
داغ آن زخم و سینه مادر .
بهزاد _ 6/11/85
دوستان
آسودگي
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
آرزوی با تو بودن
كازابلانكا
حدیث آرزومندی
پاسارگاد
الف-دريا
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دختری بدون کیف
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
سوز شمع
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی