تبليغاتX
آریا برزن

 

 

            وقت باران

 

 

نمیخواهند زخم ما دوا گردد ،

وگرنه مرهم این درد بسیار است ،

مگر در سال قحطی ،

خاک هم کمیاب و نایاب است ،

مگر دریا ،

برای دست در آغوش ساحل داشتن ،

محتاج باران است .

مگر جز جرعه ای از آن شراب ناب ،

در رویای مستان است !

ولی انگار بعد از مردن پروانه ها ،

اشکی کنار گونه مهتاب غلتان است ،

 

کبوترها همه در اوج پروازند ،

تمام شاخه های شمعدانی ،

رو به آوازند ،

ولی بعضی از اینجا دور ،

برای بزم گاوان و خران ،

در قله های کوه شهوت ،

بستر صد رنگ میسازند .

 

حبیبی یا طبیبی ،

مونسی یا عندلیبی ،

لعبتی عشوه گری ،

یا پیر دیری ،

هرچه هستی ، هرکه هستی ،

گوشه چشمی نما ،

بیمار در دنیای هذیان است .

 

گلوی آسمان از ابر بغض آلود پر گشته ،

ولی انگار شرمی دارد از رخسار باران ،

زمین در انتظار قطره ای ،

تا فاش گوید راز جانان ،

و من در انتظار آن صدای بی صدا ،

                                                آواز باران .

 

آسمان میغرد اما ،

ناز باران را نمیسازد نیاز ما ،

همه در انتظار آسمان ،

همه چشمان وامانده بر این سقف بلند ،

سینه ها در مشت ،

مشتها جمله گره کرده ،

همه آماده رفتن ،

ولی افسوس ،

ولی افسوس و صد افسوس ،

کمان و ترکش شهپر نداریم ،

ولی افسوس ،

ما آرش نداریم ،

 

هزارابر سیه در آسمان داریم ،

هزاران سینه پر درد در اوج فغان داریم ،

نمیدانم چرا پس هیچ ابری ،

قصد باریدن ندارد ،

نمیدانم چرا این سینه پر درد هم ،

یارای نالیدن ندارد .

 

زبانم سخت و سنگین است ،

دلم پر یاد وغمگین است ،

سبو بشکسته و دستان ساقی سخت رنگین است ،

این برای حرمت میخانه ننگین است .

گلوی آسمان گیر است ،

وگرنه ،

وقت باران است.

 

 

بهزاد _ 29/10/85

 

 


نویسنده : بهزاد ¦ شنبه سی ام دی 1385 ساعت 2:5 بعد از ظهر

دوستان

آرشیو موضوعی

ترنمی برای آن صاعقه
عجب صبری خدا دارد
آدمیت
و ماه چشم براه علی بود
شاعری زخم زبان می خواهد
عو عو سگان
یک ، دو ، سه ، .....
افعال معکوس
قلم
آشتی من و قلم
امید
مستی و هستی
غدیر خم
قصه شهر فرنگ
شاید
آی بزرگترها
بهش میگن عشق
حسین سر مست است
استغفرا...
مسافر
دخترک
چه کنم ، کجا روم
آنکس که چرائی دارد
هیچکی نیست
آخرین پاسخ
عاقبت خواهم رفت
قصه ما به سر رسید
باز هم عید - 1
رنگ بهار
صخره
تنهائی
نامه ای به بهار
عشق است
هممون دنبال عشقیم
جوانان چرا ؟ - 1
آدم نماها
؟
رویای شیرین
شکایت
خدا
خودم
ایکاش نمیفهمیدم
راه آخر
امروز
شبهای بیخوابی
مادر
قصه شهر فرنگ - 2
جام تهی
زیباترین خلقت
عشقبازی
سرگردان
کولی بی خیال
شاه فرنگ
یادت هست ؟
باغبان
آخر خط
بشکن بشکنه
جشن تولد
اتل متل توتوله
دیوانه
مادرم رفت
قلقلی
آدم حق داشت
ولم کنین - 1
ولم کنین - 2
ولم کنین - 3
ولم کنین - 4
بیدار شوید
اخراج
خسته
دیشب
وقت باران
عاشورا
بهار آزادی
حاصل عمر
آتش
پنجره مهتاب
شاعران
خط قرمز - 1
باز هم عید - 2
روزای وحشی
بیا بریم
جوانان چرا - 2
سیب حوا
خط قرمز - 2
بهش میگن عشق - 2
عاقبت خواهم رفت - 2
خواب خیس
خط قرمز - 3
پشت و رو
برهنه
برو بابا - 1
برو بابا - 2
برو بابا - 3
برو بابا - 4
و ... برو بابا
ایران من
خط قرمز - 4
خداحافظ
بازگشت
طرحی نو
ساعت ناخوش - 1
یاد مهر
ساعت ناخوش - 2
دوستان پائیزی
ماهستان
داغ آه
عمه خانم - 1
عمه خانم - 2
عمه خانم - 3
عمه خانم - 4
قرارمون نبود این
ساعت ناخوش - 3
جوانان چرا ؟ - 3
جوانان چرا ؟ - 4
جوانان چرا ؟ - 5
دوباره زمستان
به تو چه ؟
بغض
مثلا یعنی من
خط قرمز - 5
سپندار مذگان
چند تا ؟
سلامی ساده
ساعت ناخوش - 4
باز هم عید - 3
پرچم
خانه کوچک من
دو چشم درشت و خیس
ساز ناکوک - 1
ساز ناکوک - 2
ساز ناکوک - 3
ساز ناکوک - 4
و ... ساز ناکوک
جون شما
ساعت ناخوش - 5
دل ساده ما
خط قرمز - 6
مرخصی
شام آخر - 1
شام آخر - 2
شام آخر - 3
شام آخر - 4
و ... شام آخر
خط قرمز - 7
از هبوط تا سقوط
چیزی بگو
آی دل
شماها آدم نیستید
سوال
جوانان چرا ؟ - 6
روزگار
هفت یک
بی شکل
چهل
فاتحه
گل رز
بی عنوان

بازدید کنندگان
این وبلاگ روزهای یکشنبه هر هفته بروز رسانی میگردد
Copyright © 2005-2008 _ Designed by BEHZAD
RSS