دیشب
دیشب انگار دلــــــــت با ما بود
دیشب انگار دلــــــــت دریا بود
دیشب انگار در این جــــام تهی
قطـره ای از عطــــش دریا بود
دیشب انگار که زخمی شده بود
دیشب انگار که وحشی شده بود
دیشب انگار که قداره کـــــشان
به ســـــــــراغ دل مـا آمــده بود
دیشب انگار صـــــدایم زده بود
دیشب انـگار صـــدا غمزده بود
دیشب انگار تـرک خورده دلی
شیشه عمر به ســـنـگی زده بود
دیشب انگار بـه ما زل زده بود
دیشب انگار به مســـتی زده بود
دیشب انگار بیاد شـــــب عشق
بوسه ای بر رخ زریـن زده بود
دیشب انگار که آتش شـــده بود
دیشب انگـــار لـبالب شـــده بود
دیشب انگار از این آتش عـشق
گوشه ای بر دل ما هــم زده بود
دیشب انگار که مهــــــتابی بود
دیشب انگار نه انگار کـــــه بود
دیشب انگار که شــــاگردی ما
مجلس درس رو بر هم زده بود
دیشب انگار که آتــــش گردان
نام بهزاد به مجـــــمر زده بود
بهزاد _ 19/10/85
دوستان
آسودگي
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
آرزوی با تو بودن
كازابلانكا
حدیث آرزومندی
پاسارگاد
الف-دريا
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دختری بدون کیف
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
سوز شمع
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی