بشکن بشکنه ، بشکن
گفت : بشکن بشکنه ، بشکن
گفتم : باشه میشکنم
گفت : بشکن ، وقت رفتنه
گفتم : باشه میشکنم
گفت : بشکن ، این شمعدونیه آخره
گفتم : باشه میشکنم
گفت : بشکن ، این صخره مأمنه
گفتم : باشه میشکنم
گفت : بشکن ، مهتاب معبود منه
گفتم : باشه میشکنم
گفت : بشکن
گفتم : آخه ...................
گفت : هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس ، فقط بشکن
گفتم : آخه این دل منه !
گفت : باشه ،
اونم بشکن
گفتم :
باشه ،
میشکنم ،
شیکستم .
بهزاد _ 3/7/85
دوستان
آسودگي
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
آرزوی با تو بودن
كازابلانكا
حدیث آرزومندی
پاسارگاد
الف-دريا
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دختری بدون کیف
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
سوز شمع
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی