امروز
بی وزن و بی قافیه
بی راه و بی آینه
آلوده و خمار
ساقی شراب تلخ بیار
موسم بهاری این دل نامراد
جرعه ای آب از رویای دریا
مرهم این گلوی خشکیده
از بس که من گفتم و او نشنید
خسته ام کرده ای بهار
خسته ام از اینهمه شمعدانی
مگر نمیدانی خاک شور
حاصلش علف هرز است و بس
دیگر تحفه ولایت ما
رنگین کمان و بافه رویا نیست
آسمان هم اگر میبارد
اشکی است که بر گور امروز میریزد
ما را چه میشود که رنگ بال پروانه
شب عزلت را به یادمان میاورد
آبی دریا را چه شد ؟
چشمان خاموشم معنای خواب نیست
معنای خواب رویای شیرین آب و آینه است
معنای خواب مخمل زیبای بال پروانه هاست
معنای خواب دنیای بی دیوار ماهیهاست
من فقط حوصله باز کردن چشمانم را ندارم
چه زیبا بود آنروزها که با صدای چلچله ها بیدار میشدیم
امروز جرم بیداری کمتر از رویای زندگی نیست
همان خوابیدن بهتر است
بهزاد _ 5/4/85
دوستان
آسودگي
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
آرزوی با تو بودن
كازابلانكا
حدیث آرزومندی
پاسارگاد
الف-دريا
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دختری بدون کیف
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
سوز شمع
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی