عشق است
عشق است زناکجـــــــــــــــــا آباد است
عشق است که خـــانــه اش ویـــــــــران است
در هر غـــــــــزلم بجــــای هر قافیه ای
عشق است جنــون و آتش و فـــــــــریاد است
ای زخـــــــــــــــم بیا نگر شـــرمـی کن
عشق است که طاقتــــش بســـــــــــــیار است
ای درد برو کــــــناره گیر زیرا امـروز
عشق است کــه مـــــــــــــــــــــرهم آلام است
ناخورده لبش به عشرت سـاغر دوسـت
عشق است که هر روز و شبش رمضان است
این خرقه که بر دوش من از غیب افتاد
عشق است مــــجــــــازات من بیمــــــار است
از روز ازل نوشته اند بر ســـــینه خلق
عشق است که ابتـــــــــــــــدای این بنیان است
میرفتم و در پشت ســـــــرم شیخی گفت
عشق است که تا ابــــد تـرا همــــــــــراه است
بنده ای گوشــــــــــه بتخــــــانه عبادت میکرد
عشق فریاد بر آورد که او بهــــــــــــزاد است
بهزاد _ 3/11/71
دوستان
آسودگي
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
آرزوی با تو بودن
كازابلانكا
حدیث آرزومندی
پاسارگاد
الف-دريا
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دختری بدون کیف
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
سوز شمع
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی