آنکس که چرائی دارد ، با هر
چگونه ای خواهد ساخت
آیا در زندگی خود " چرا " دارید ؟
آیا اصلا تابحال به " چرا "های زندگی خود فکر کرده اید ؟
چرا آن عشق پاکی را که در رویاهایم هست ، پیدایش نمیکنم ؟
چرا نمیتوانم زندگی را آنطور که میخواهم بسازم ؟
چرا آنقدر پول ندارم که ......... ؟
چرا مانند فلانی نیستم ؟
چرا شکست خوردم ؟
چرا آرامش ندارم ؟
اصلا چرا من آدم نیستم ؟؟!!
و هزاران چرای دیگر .
بیائید به خودمان دروغ نگوئیم ، همه ما چرائی داریم ، همه ما چیزی در رویاهایمان داریم که به آن نرسیده ایم ، آیا تابحال برای رسیدن به آن زحمتی هم به خود داده ایم ؟
آنان که به چراهای خود فکر نمیکنند ، هرگز هم نمیرسند ، اما آنان که در جستجوی چراهای خود هستند :
میخواهم پولدار شوم ، پس باید درس بخوانم ، پس باید کار کنم ، اما چگونه ؟
میخواهم به آنکس که دوستش دارم برسم ، پس باید نظرش را جلب کنم ، باید به او نزدیک شوم ، اما چگونه ؟
میخواهم بزرگ شوم ، میخواهم مستقل شوم ، میخواهم خودم باشم ، اما چگونه ؟
و شاید ... میخواهم آرامش داشته باشم ، باز هم چگونه ؟
بگذارید راحتتر بگویم ، برای رسیدن به چیزی که میخواهید ، چه بهایی حاضرید بپردازید ؟
برای پولدار شدن چقدر حاضرید حقارتهای یک صاحبکار بیسواد و نفهم را قبول کنید ؟ حاضرید دستورات بی سر و ته آقای مدیر عامل را بشنوید ؟ حاضرید خود فروشی همکارانتان را بپذیرید ؟
اگر آن کسی را که دوست دارید ، هیچ توجهی به شما نداشت ، حاضرید برای بدست آوردن دلش ، خود را به هر آب و آتشی بزنید ؟
اگر آرامش میخواهید ، اگر میخواهید خودتان باشید ، حاضرید بخاطر آن کمی ، فقط کمی ، مزه تنهائی را بچشید ، حاضرید زخم زبانهای دیگران را بشنوید ، حاضرید از دیدن قیافه نحس این دایه های مهربانتر از مادر محروم شوید ؟
از طلا بودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید
هر چرائی ، چگونه ای هم دارد ، اگر میخواهیم به چراهای خود برسیم باید با چگونه های زندگی خود نیز کنار بیائیم ، باید بهای آن را بپردازیم ، باید تحملش کنیم ، باید صبور باشیم ، باید بجنگیم ، آری ، باید بجنگیم ، حق گرفتنی است نه دادنی ، با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود ، بیائید خودمان را گول نزنیم ، اگر جرات و جسارت مبارزه نداریم ، زیارت قبور آرزوهایمان حداقل هفته ای یکبار واجب است .
و در آخر :
اگر شکست خوردیم ، اگر بر زمینمان زدند ، آیا حاضریم با تمام قدرت برخیزیم و دوباره از نو شروع کنیم و منتظر کسی نباشیم که دستمان را بگیرد و بلندمان کند .
پس بیائید برخیزیم و بگوئیم " ها " و برویم .
( حالا دلتان نمیخواهد کسی را خفه کنید ؟ )
بهزاد __ 24/11/84
دوستان
آسودگي
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
آرزوی با تو بودن
كازابلانكا
حدیث آرزومندی
پاسارگاد
الف-دريا
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دختری بدون کیف
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
سوز شمع
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی