قرار نبود بنویسم ، اما مطلبی که در وبلاگ یکی از دوستان خواندم و پاسخی که برایشان نوشتم ، چند روزیست که رهایم نمیکند.
بخاطر نوشتن این مطلب از بعضی ها عذر میخواهم و بعضی دیگر هم چشمشان کور ، بخوانند .
آی بزرگترها
تو هنوز بچه ای ، نمیفهمی ، ما به فکر آینده تو هستیم .
این کلمات برایتان آشنا هستند ، نه ؟ همان جملاتی است که بعضی ازبزرگترها زیاد بکار میبرند .
آنها شما را دوست دارند ، به فکر آینده شما هستند ، اما به چه قیمتی ؟
1 – غرور :
بالاخره آنها هم برای خودشان کسی هستند ، باید بودن خودشان را ثابت کنند ، شاید جای دیگری نتوانند عرض اندام کنند ،
اما شما که فرزندشان هستید که نمیتوانید بگوئید : نه !!!!
2 – خودخواهی :
حرف اول و آخر را در این خانه من میزنم ، خوب جای دیگر که نمیتوانند حرفشان را به کرسی بنشانند ،
اما شما که فرزندشان هستید که نمیتوانید بگوئید : نه !!!!
3 – عقده های فروخورده :
اما شما که فرزندشان هستید که نمیتوانید بگوئید : نه !!!!
بس است ، شما را به خدا ، دیگر بس است ،
اینقدر روی غرور و خودخواهی و عقده های فروخورده خودتان
نام دوست داشتن نگذارید .
بهزاد _ 7/11/84
دوستان
آسودگي
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
آرزوی با تو بودن
كازابلانكا
حدیث آرزومندی
پاسارگاد
الف-دريا
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دختری بدون کیف
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
سوز شمع
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی