بد مســـــتی ما شـــــــکـر به درگاه خداست
می نوش که مســـــــــتی از کرامات خداست
بر سـر در زندگی نوشـته اند با خـط درشت
نوشـــــیدن می ســـــــه بار در روز رواست
من ســرخـوش یک پیاله ، یک جــرعه می
یا رب تو بگو نشـــــــــــــان میخانه کجاست
من مـعـتـکـف حلقــــــــــــــــه این میکده ام
پرهیز ز میخـــــانه نه در مذهـــــــب ماست
اسـبـاب طـرب که ایـن جـهــــان را آراست
ســـــــــجاده و پیمــــــــانه و مژگان شماست
چـنـدیـســــــت که ســـــاقی ام مـرا می ندهد
لابد همه از حکـــــــــــــــمت درگاه خداست
صنم و ساغر و ساقی ، خم و خمخانه و می
بت و بتخــانه و کعبه ، همـه در اذن شماست
من که باشم که از اســــرار سـرا پرده غیب
عیب جوئی کنم و گویمـش این درد و بلاست
شــاید او گوشــــه چشــــــــمی به دلم اندازد
من اگـر لایق این باشـــــــــم از آثار دعاست
سـر سـجـاده و تســــبیح دعا کن بهــــــــزاد
بهزاد _ 22/10/84
دوستان
آسودگي
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
آرزوی با تو بودن
كازابلانكا
حدیث آرزومندی
پاسارگاد
الف-دريا
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دختری بدون کیف
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
سوز شمع
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی