خود را شاعر نمیدانم ،
این چند بیت هم ثمره شاگردیست و از زحمت استاد .
قلم
خـــدایا قســــــــم بر ســــــتیغ قلم
به اندیشـــه سـازان صــاحب قلم
به آنان که با عشــق راهی شــدند
گشــــودند راهی به جــــان با قلم
به دریـای آرام و بـی مـــــوج تن
که طوفـان در آن شد به موج قلم
به خونـهای ســــرخ شـــقایق نما
که شد جـوهــــــری بر ستیغ قلم
خدائی ســرودن نه کار من است
کــــه افــــــــتاده ام زیر پای قلم
همین بس که شوقی به سر داشتم
که روزی بگیرم به دســـــتم قلم
چنان بشــــکنم این ســـکوت بلا
که با دســت خـــونین بگیرم قلم
نه من لایق نام شــــــــاعر شوم
که شاید شـــــــــوم همقدم با قلم
به شــکرانه ات صد نماز آورم
که بر دسـت بـــــهزاد دادی قلم
بهزاد _ 22/8/67
دوستان
آسودگي
بانوی جنگل
هزار و یک شب
زندگی زیبای من
زخم نهان
افسون
آرزوی با تو بودن
كازابلانكا
حدیث آرزومندی
پاسارگاد
الف-دريا
نه دختر نه پسر
ساقی نامه
دختری بدون کیف
حریم
سایه روشن
دونه برف
پرواز در سن
تلق تولوق
هذیانهای مریم
سوز شمع
سید علی صالحی
آرشیو موضوعی